سيد صادق سجادى
239
تاريخ برمكيان ( فارسى )
به دو يا يكى به سه بگويند ، در آن بها نظر مينداز و بدانچه خوشنود شوند زر بديشان ده ، و آنچه اسباب عمارت خانهء ملوكانه باشد مهيّا ساز و معمارى نصب كن تا در چند روز چنان « 1 » خانهء عالى و منقّش و زرنگار ترتيب كن كه اسحق مرا و فضل و جعفر را در آنجا مهمان طلبد . وزير آن فرمود و من از شادى در پوست نگنجيدم . دوم روز كه هنوز آفتاب طلوع نكرده بود ديدم كه خواجه حامد وكيل با كوكبهء خويش در خانهء من درآمد و بر سر بام بنشست و مرا گفت بدرههاى زر را آوردهام . همسايگان را طلب كنيد تا هرچند خانه كه تو بگوئى من بخرم . سيزده خانه گرد بر گرد خانهء خويش اختيار كردم و خواجه حامد وزير ، مالكان آن امكنه « 2 » را طلب داشت و زر پيش ايشان توده كرد . چون ايشان آن ميل از جانب خواجه حامد يافتند ، خانههاى خود را يكى به دو بها كردند و آنچه ايشان گفتند خواجه حامد زر داد . مال را بستدند « 3 » و يحيى را دعا گفتند ؛ و بعد از آن هم در آن روز معمارى نصب فرمود و مال بسيار به دو تسليم كرد تا آن عمارت به زودى مرتب گرداند . من حيران كه الهى اينچنين هم مىشود ؟ چون سيوم روز خواستم كه خانههاى ديگر بنويسانم ، ديدم كه ابو نصر احمد اصفهانى كه از اكابر معتبر بغداد بود بيامد و اين همسايگان ديگر را طلب داشت و بدانچه خواجه حامد بديشان داده يكى به دو زياد كرده و آن خانهها بخريد و كارگرانى كه ايشان را آن معمار جمع آورده بود ، مال بسيار داده بفريفت « 4 » و مزد زياد كرد و قصرى بىنظير بنا نهاد و هر عمارتى كه تمام مىشد نقاشى و زرنگارى در آنجا مىكردند كه در آن ديدهء خرد خيره مىگرديد . من قوى « 5 » متامّل گشتم و خواجه حامد وكيل را ضرورت شد كه چند خانهء ديگر « 6 » ، خارج سمتى « 7 » كه ابو نصر احمد اصفهانى ستده بود و وى را مزاحم آمده و متصل خانهء ما قصرى وسيع « 8 » و لطيف كرده ، بستاند « 9 » و من مىديدم و درون دل و جان افسوسها مىخوردم . در جمله چون چند روز بگذشت ، خانهء ابو نصر اصفهانى مرتّب شد و خانهء من هم
--> ( 1 ) . اساس : - چند . . . چنان . ( 2 ) . اساس به جاى « مالكان . . . امكنه » دارد : ايشان . ( 3 ) . اساس : خواجه حامد زر و مال داد . ( 4 ) . اساس : به فرصت . ( 5 ) . ك : - قوى . ( 6 ) . يك : خانه ديگر بخرد كه . ( 7 ) . در اصل : سمطى . ( 8 ) . اساس : - بستاند . ( 9 ) . ك : عمارت بستانند .